محمد تقي جعفري

21

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

يك امر خنثى نمايد . اين همان طناب طلايى مقدس عقل است كه قانون عمومى كشورها و اشخاص مىباشد . سزاوار است همواره عقل كه مركز حكمت است حكمفرما بوده باشد . اين وظيفهء عقل است كه نفس را با تمام شئونش بيدار كند و همچنين شايسته نيست كه مرد در درون خود به جز صداى عقل به چيزى گوش فرا بدهد ، زيرا عقل مستقيم همان صداى خداوندى است كه ما را به وسيلهء آن طرف خطاب خود قرار مىدهد . اگر شخصى اعتقاد كند كه شخصيت انسانى با معارف و ثروت و مقام و سلطه بالاتر مىرود ، اين اعتقاد به جنبهء قدس نفس انسانى نقص وارد مىسازد . . . » ( 1 ) اخلاق عقلانى - الهى كه از وجدان آزاد انسانى سرچشمه مىگيرد ، روشنترين و بهترين انواع اخلاق از نظر روانى مىباشد ، زيرا انسان وقتى كه احساس مىكند : وجدان آزادش او را به سوى اعمال خير تحريك مىكند و اين عمل وجدان را به خدا مستند مىسازد ، در حقيقت هر دو احتياج شخصيت را در راه تكامل بر مىآورد ( احتياج به آزادى وجدان ، اتكاء وجدان به خدا ) . اعتقاد به چنين اخلاق در حقيقت همان گرايش به عامل فوق انسانى است كه عنصر اساسى دين گرايى را تشكيل مىدهد در صورتى كه اخلاق غريزى يا اخلاق عاطفى توانايى پاسخگويى اين سؤال ( چرا كار نيك انجام بدهيم ؟ و چرا بايستى همواره نيت من پاك بوده باشد ؟ ) را ، ندارد . جنبهء عملى اخلاق به جريان انداختن وجدان آزاد در صداقت و حكمت و عفت و شجاعت و خود را مانند جزئى از مجموع اعضاى پيكر انسانى ديدن ، اخلاق عملى ناميده مىشود . البته اعتراف مىكنيم كه اخلاق نيكو در امور مزبوره منحصر نمىگردد . چنان كه امور مزبوره يك عده پديده هاى جامد معين هم نمىباشند كه بايك جمله تعريف شوند و در همهء افراد و در همهء شرايط به طور معين نمودار شوند . مىتوان گفت : آن چه را كه

--> ( 1 ) الاخلاق الى نيقوماخس ، ( اخلاق نيگوماكس ) ، ارسطو مقدمهء بارتلمى سانتهيلر ، ص 33 و 34 . .